ادرکنی

متن مرتبط با «در کوی نیک نامان ما را» در سایت ادرکنی نوشته شده است

هر جا که هست خدا تو هستی همراش خدا جونم خودت مراقبش باش

  • نیلوبلاگ

    آقا سلام میدونم بی وفام. ولی خودت می دونی که به اینترنت دسترسی ندارم. آقا تو با ولایتت کمکم کن که هر لحظه به همراه تو باشم و یاورت، حتی اگه هیچوقت نبینمت، حتی اگه از دوریت جون بدم، که جون دادن در راه تو آرزومه و جونم کوچکترین چیزیه که میتونم فدات کنم و البته این فوز عظیمیه که عین جون دادن در راه خداست که «هیچxa0 فرقی بین شما و خدا نیست جز این که او رب است و شما عبد.»یه مهمون عزیزی تویه راهه تو آسمون دنیا مثل ماههصدامو می شنوه اینو میدونم براش دعای فرجو می خونمهر جا که هست خدا تو هستی همراشخدا ج...

    ادامه مطلب
  • در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

  • نیلوبلاگ

    سلام مولا و سید عالم تولد پدر گرامیتون رو تبریک میگم.دلم برای خود خود خودتون تنگ شده.میشه دعام کنید در راه شما همه چیزم رو بدم و عاشقانه به پای شما جون بدم، در حالیکه شما ازم راضی هستید. من که میدونم صدام رو می شنوید و میدونم دعای شما مستجابه.xa0بازم میگم دلم براتون تنگ شده. ...

    ادامه مطلب
  • بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود......

  • نیلوبلاگ

    عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی میزنم هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل نقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را این آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم با آن که از وی غ...

    ادامه مطلب
  • بی هیچ ویرایشی

  • نیلوبلاگ

    آقای من تو را به جان مادر پهلوی شکسته ات نگذار لحظه ای از تو دور باشم این دوری مرا به نیستی می کشد آقای من خود شاهدی که این اضطرار مرا به این قسم دادن کشیده که من از این قسم همواره دوری کرده ام با اینکه میدانم شما این قسم را رد نمیکنید ولی اگر از شما دور باشم از مادرتان دورم از خدا دورم اینجا مینویسم چون فکر میکنم دوری از تو را باید فریاد کرد دیگر زمان در پرده از دوریمان شکوه کردن نیست...

    ادامه مطلب
  • درست فهمیده ام؟

  • نیلوبلاگ

    مولا جان سلام درست فهمیده ام احساست نسبت به عمویت عباس: در خیالت که راهی کربلا میشوی برای یاری جدت، کارهایی را میکنی که عموی بزرگوارت انجام داده؟ دوست داشتی برای حسین، عباس بودی؟ از گریه های شب و روزت و دوست داشتن روضه عمو جانت درست فهمیده ام؟ و به پاس این عشق تو نیز تجربه خواهی کرد لحظه ای را که عمویت در آغوش جدت بود و برای من بخاطر آن لحظه فقط و فقط بخاطر آن لحظه شیرینی آمدنت تلخ می شودxa0...

    ادامه مطلب